خانه عناوین مطالب تماس با من

نوشته های یک شمع

شمع نویس

نوشته های یک شمع

شمع نویس

درباره من

حرفی است اگر .. hossein.ataeefard@gmail.com و گرنه من نیست ! و نیست من . ادامه...

روزانه‌ها

همه
  • عشق ببینید چه رنگی هستید !
  • واست می میرم(تصویر عشق)
  • توهم یک رویا آخرین شعری که از فروغ گذاشته را حتما بخوانید ...
  • انعکاس آب تست روانشناسی خیلی جالبی بود
  • عشق مشکی
  • زورق خیال واقعا زیباست به خصوص پست پرنده اش
  • لینکدان

پیوندها

  • حرف های جامانده
  • سحر گاه امید
  • سوختگی
  • شمع وجود
  • نیلوفر سپید
  • دل نگار
  • روشنی ، من ، گل ، آب
  • عاشقی در نوشته
  • هفت
  • «ته مانده ی یک زن...
  • اینک
  • شاید بخوانیم
  • ی فنجون قهوه با طعم تمشک
  • پاکنویس دلنوشته های باران(مریم )
  • نقطه ...

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • چه کسی کنار هم گذاشت؟
  • آناستازیا
  • پنهان می کرد
  • دست سرد باغ ...
  • شمع خراب

بایگانی

  • فروردین 1388 2
  • بهمن 1387 1
  • دی 1387 1
  • آذر 1387 1

آمار : 20544 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • چه کسی کنار هم گذاشت؟ پنج‌شنبه 6 فروردین‌ماه سال 1388 02:29
    چه کسی بار اول حروف اسم تو را کنار هم چید ؟ چه کسی ترکیبی زیبا تر از این حروف در کنار هم سرغ دارد؟ من .. من تو را سراغ دارم که از خودت هم زیبا تری ..
  • آناستازیا یکشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1388 21:09
    * once upon a december یکی از روز های دسامبر Dancing bears خرسهایی که می رقصند Painted wings چرخ های رنگی Things i almost remember تنها چیزهایی هستند که تقریبا به یاد دارم And a song someone sings و آهنگی که کسی می خواند Once upon a December در یکی از روز های دسامبر Someone holds me safe and warm یکنفر که مرا گرم و...
  • پنهان می کرد شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1387 15:33
    عشق با من چه نظر داشت که پنهان می کرد نافه ی مشک ختن داشت که پنهان می کرد روز با من چه سخن داشت که پنهان می کرد چشم خونش ، چه خبر داشت که پنهان می کرد ماه دیشب چه غمی داشت به رخ که رخ همچو مهش ، باز پنهان می کرد . غنچه ام ، بلبلک باغ دلت را مفروش وای از این عشق ، از این عشق چه پنهان می کرد وای ای برف ببار بر دل بیچاره...
  • دست سرد باغ ... چهارشنبه 4 دی‌ماه سال 1387 18:05
    بهار من ، چرا خزان گرفته ای ز این جهان چرا چنان گرفته ای ؟ خنده ات به سان خنده ی زرد برگ هاست که ناگهان به زیر پا گرفته ای بیا ببین ، تمام فصل هایم بهار فقط بهار را به آبان گرفته ای اگر که غرق خویشتن کنی خویش را وجود روح را به مسخره گرفته ای بیا و دست سرد باغ را بگیر که حاجتت به آه او گرفته ای بگو که شمع گفت...
  • شمع خراب پنج‌شنبه 7 آذر‌ماه سال 1387 18:27
    بری این در بسازیم ، بسوزیم و بنازیم که هر آنچه که در این غافله داریم ببازیم عجب غافله داری که به مژگان نگاری به ره حج چو ببیند به ره شام بتازیم خدا دل به منش داد ، دلم خانه ی او باد عجبا چون که دلم رفت و بر او یاد بمانیم عجب شمع خرابی ، که بسوزد به سرابی که در این خانه کسی هست و به شب نور بسازیم *راستش نمی دونم چرا !...